
هميشه با تو
با تو بوده ام ، هميشه و در همه جا
با تو نفس کشيده ام ، با چشمان تو ديده ام
مرا از تو گريزي نيست ،
چنانکه جسم را از روح و زمين را از اسمان و درخت را از افتاب
تو دليل من براي حيات بودي و هستي
و چنان با این دليل زيسته ام که باور کرده ام
علت بودن من تو هستي
پاسخ من به اغاز و پايان زندگي اين است : « هميشه با تو


وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش



[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:57 توسط سوگل

حقیقت انسان به انچه اظهار میکند نیست
بلکه حقیقت او نهفته در ان چیزی است که از اظهار ان عاجز است
بنابراین اگر خواستی او را بشناسی
نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش بسپار
اعتبار هر کس زندگانی اوست و
عشق تنها سند آن است
تلخترین لحظات را کسی میسازد
که شیرین ترین لحظاتشو ساختی
ای کاش به دل کسی پا نمی گذاشتیم و
کسی به دلمون پا نمی گذاشت
ای کاش اگه کسی به دلمون پا گذاشت دیگه
دلمون تنها نمی گذاشت
ای کاش اگه یه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روی دلمون جا نمی گذاشت
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی رو همه چی خط بکشی
حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی
خیلی چیزا رو میشکونی تا دل اون رو نشکونی
حاضری بگذری از دوستهای امروز وقدیم
...اما وقتی میبینی!


امشب دلم ميخواهد به كسي بگويم'' دوستت دارم.''تو نهراس و آنكس باش.بگذار با هر آنچه در توان دارم همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش جان ميدهد برايت جان دهم.بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم و تو را ستايش كنم.بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.نگذار زمان از دستم برود و تو را درنيابم.ميخواهم بينديشي كه همين امشب غير از من كسي ديوانه تو نيست هرچند كه جاهلانه فكري باشد.كمي بيشتر با من و همين امشب بگذار خيال كنم كه جز تو كسي نيست.همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.نقش حقيقت را.همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام.اي آخرين ! آينه ام اينبار تو باش .



[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:9 توسط سوگل

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی.....
گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی.....
گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی
او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :
دیوانه ی باران ندیده
مي دوني قشنگي راه رفتن زير بارون چيه ؟ به خورشید گفتم : گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم ، گفت :دستانش گرمای مرا دارند. تو عشقتو وحشتناك دوست داري ولي نمي توني بهش بگي 
اينه كه هيچ كس نمي تونه اشكاتو ببينه
هيچ كس لياقت ديدن اشك آدم را ندارد
اوني هم كه لياقت داشته باشد هيچ وقت اشكهاي تو رو در نمي آورد
به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده ، گفت : چشمانش پاکی مرا دارند .
از دشت سبزی زندگی اش را خواستم ، گفت زندگیت سبز تر اوست .
از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم ، گفت : قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز.
از ماه تابندگی صورتش را خواستم ، گفت : وقتی نگاهش می کنم خجل میشوم .
به فکر فرو رفتم من در اقبال دستان گرمت ، چشمان پلکت ، سبزی زندگیت ، بزرگی و آرامش قلبت و صورت
ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز ....
این ... بگیر نترس ، می تپید برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم


تو مي خواي توي چشماش زل بزني ولي نمي توني
مي خواي بهش بگي بهش نياز داري ولي نمي توني
مي خواي بهش بگی دوريش رو نمي توني تحمل كني ولي نمي توني
شايد به خاطر همين مي گن عاشقها ديوونه مي شن
به نظر شما درسته ؟؟؟؟؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:46 توسط سوگل

عشق نمی پرسه کی هستی ؟ عشق می گه : تو مال منی .
عشق نمی پرسه اهل کجایی ؟ عشق می گه : تو در قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار می کنی ؟ عشق می گه : باعث می شی قلبم
به ضربان بیفته .
عشق نمی پرسه چرا دور هستی ؟ عشق می گه : همیشه با منی .
عشق نمی پرسه دوستم داری ؟ عشق فقط می گه : دوست دارم

وقتی كسی رادوست داری، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازی كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. ووقتی كه كسی تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهای تنها باشی، به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست

عشق با غرور زیباست
ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی...
آن وقت است که دیگر عشق نیست صدقه است

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 20:24 توسط سوگل





