شاید اینبار سلام آغازدوستی نبود
راستی یادت می اید
چه ساده شروع شد
به سادگی یک سیب شاید
یادت می اید
گفتم "دوست جون "
گفتی" جون "
به دلم نشست
چقدر هم!
به دل تو نیز پیشتر نشسته بود
گفتم
گفتی
وشاید به همین سادگی
من شدم دوست تو
تو شدی دوست من
دو دوست کاملا نو
کاملا متفاوت
اززندگی گفتم
از زندگی گفتی
و زندگی کردیم
خندیدی
خنداندیم
و زندگی به مرور
با لبخند های شیرین من و تو
جریان گرفت
سکوت کردم
سکوتم را شکستی
و من
با تو از سبزی ها گفتم
و تو
با من از تمام رنگ ها
و من
امروز
درست زیر این همه برف
که از آسمان
آرام آرام بر من می بارد
خودم را مرور می کنم
و حرفهای سبز تورا
صدای تق تق حضورت می اید
آدمکت روشن می شود
و من سلام می کنم
می نویسم
:می بینی دوست جون
برف می بارد
تو می گویی
دستهایت سردند
هوا سرد است
آنقدر که افکار ادم هم
از پشت پنجره یخ می زنند
و تو می خندی
و من نیز
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 23:43 توسط سوگل
شب و روزم همه تو
ناله و گریه و سوزم همه تو
توی این دیار غربت
من به هرچی چشم میدوزم همه تو
شبهای تیره و تارم همه تو
فصل پاییز و بهارم همه تو
خالی از هر گونه حسرت
هر چی که تو سینه دارم همه تو
نور چشمام همه تو
قدرت پاهام همه تو
توی اوج نا امیدی
نقطه امید فردام همه تو
ماهی چشمه نورم همه تو
همه شوقم همه شورم همه تو
وقتی دنیا گله دارم
میدونم سنگ صبورم همه تو
رویای شیرین خوابم همه تو
حرف اول کتابم همه تو
واسه هر سوال مبهم
شده آخرین جوابم همه تو
اونی که چو شمع می سوزه همه من
چشم به آسمون می دوزه همه من
اونی که دلش اسیره همه من
اونی که برات می میره همه من
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 23:7 توسط سوگل
|
عشق يعني خاطرات بي غبار عشق يعني يك تمنا , يك نياز عشق يعني چشم خيس مست او عشق يعني ماتهب از يك نگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " عشق يعني هر چه داري نيم كن |
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 22:23 توسط سوگل
که بی تو زندگیم رنگی نداره
تو خورشیدی به داد من رسیدی
زمستونم با تو رنگ بهاره
عشق من تا که تو رو دیدم ناز چشماتو خریدم واسه ی بودن با تو از همه دنیا بریدم
تو اون عشقی که من خوابشو دیدم
تو بیداری به آرزوم رسیدم
تو گل بودی شکفتی در کنارم
به دنبال تو من پروانه بودم
عشق من تا که تو رو دیدم ناز چشماتو خریدم واسه ی بودن با تو از همه دنیا بریدم
نمیشه از تو یک لحظه جدا شم
که بی تو زندگیم رنگی نداره
تو خورشیدی به داد من رسیدی
زمستونم با تو رنگ بهاره
عشق من تا که تو رو دیدم ناز چشماتو خریدم واسه ی بودن با تو از همه دنیا بریدم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 22:44 توسط سوگل
زنده موندم حتي با درد وقتي بود اسمت رو لبهام
تو اميدي واسه ي من توي لحظه هاي خاموش
حك شده اسم قشنگت نميشي هرگز فراموش
عشقم فقط تو بمون تنها نمونم
شعرم فقط تو نرو از تو بخونم
بي تو هرگز نمي تونم يك نفس عاشق بمونم
تو عزيزي واسه ي من شعري غير تو نخونم
تو ميدوني كه دل من بسته به هر نفس تو
اگه حتي من اسير شم مي مونم تو قفس تو
فكر نكن تنها ميشم با تو هستم تا هميشه
فكر نكن ميشم يه عاشق قلب من عاشق نميشه
فكر نكن تنها ميشم با تو هستم تا هميشه
با تو هستم تا هميشه قلب من عاشق نميشه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 22:38 توسط سوگل
عشق من يه عشق پاکه مثل آب چشمه ساران
ساده مثل عشق ماهي به ترانه هاي باران
عشق من رنگ گل سرخ نبض زندگي به رگهاست
رنگ آلاله ي وحشي توي دشت آرزوهاست
عشق من رنگ چشاته که عميقِ و زلاله
به فريبايي رويا خواستني اما محاله
عشق من رقص شکوفه تو هواي ناب صحرا
عشق من تولد نور از تو دست پاک دريا
عشق من طنين تصنيف توي لحظه هاي ترديد
شوق رفتن و رسيدن تا سراپرده ي خورشيد
عشق من رنگ چشاته که عميقِ و زلاله
به فريبايي رويا خواستني اما محاله
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 22:36 توسط سوگل
واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو
این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی
غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگوووووو
اما بهم نگو برووو
این دل و عاشقش نکن اگه منو
دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای
قلبه منو جا بذاری
دلم پر از شکایته
اما صدام در نمیاد
می ترسم از دست بری
کاری ازم بر نمیاد
این آخرین تلاشمه
واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو
این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی
غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگو
اما بهم نگو برو
***نرو نذار که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه....هر کی دلش جای دیگست عشق و بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل ..معصوم این قلب به خدا...نذار بشه محال واسش باور عشق آدما****
مرگ دلم پایه توآه
اگه ازش حذرکنی
لب تر کنی رفیقتم
کافیه با ما سر کنی
مرگ دلم پایه توآه
اگه ازش حذرکنی
لب تر کنی رفیقتم
کافیه با ما سر کنی
این دل و عاشقش نکن اگه منو
دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای
قلبه منو جا بذاری
دلم پر از شکایته
اما صدام در نمیاد
می ترسم از دست بری
کاری ازم بر نمیاد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:5 توسط سوگل
تويي كه خورشيد نگات از پشت سايه ها رسيد
به لطف بودن تو باز پر شده واژه اميد
تو مثل فانوس مي موني ميون طوفان بلا
منم يه دريا كه شده به ساحل تو مبتلا
اي همنشين اي هم قسم با من بمون كه بي كسم
با تو ترانه ساز ميشم بي تو مي گيره نفسم بي تو مي گيره نفسم
با تو تمام لحظه هام لحظه به لحظه خاطرست
بين من و تنهاييهام با تو يه دنيا فاصله ست
اي همنشين اي هم قسم با من بمون كه بي كسم
با تو ترانه ساز ميشم بي تو مي گيره نفسم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:3 توسط سوگل
سالها پيش از اين در بهاري زيبا در غروبي غمگين در سكوتي سنگين ما به هم بر خورديم
تو براي دل من آن غروب غمگين آن سكوت سنگين
من براي دل تو آن بهار زيبا
تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتاده
روزها از پي هم , تو جدا از غم و فارغ از غم من و غم دست به هم از گذرگاه زمان مي گذريم
تو سراپا شادي غرق در نغمه اين آزادي فارغ از سلسله بند نگاهت بودي
دل بيچاره من , در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين
بي خبر گشت اسير
من در انديشه ان فصل بهار در زمستاني سرد , با دلي رفته ز دست زير لب مي گويم
كاش مي شد به تو گفت : تو تنها نفس شعر من , تو تنها اميد دل نا اميد من
كاش مي شد به تو گفت : تو بمان , دور مشو از بر من , تو بمان تا نميرد دل من
حيف مي دانم من تو همانگونه كه بود آمدنت
در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين
دل مجنون مرا زير پا مي نهي و مي گذري
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:2 توسط سوگل
| می خوام امروز کمی از شما بگم نمی خوام از تو یا من و ما بگم می خوام امروز بگم ففط شما اگه جسارت نمی شه دستی بکش رو سر ما شما عاشق شما صوفی شما معنای وجودی شما سرور شما از هر کسی بهتر شما نازی شمازیبا شما لذت یه رویا شما انتهای عشقی شما جاده بهشتی شما صاحب بارون شما امنیت خیابون شما معنای بهشتی شما اصل و اند عشقی شما نایب فرشته شما انگیزه هر چی نوشته شما محبوب هر چی دلی صدای نجوای بلبلی شما مخلوق بی عیب شما انگیزه شادی عید شما نقطه عطف زیبایی شما بنده پاک خدایی شما حاکم بهشتی شما دشمن هر چی زشتی شما اون بالا بالا کاخی داری تو ی ابرا شما فلسفه بارون شما جواب رازهای پنهون شما لذت روز برفی شما برای من بهترین حرفی شما چی هستی کی هستی شما معمای وجودی شما معنای سلامی و درودی شما انگیزه عشق ماهی ته رودی شما زیباتر از حوری شما شما شما شما شما شما شما شما رو دوست دارم |
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 1:54 توسط سوگل
|
می پرسی تو را دوست دارم؟ حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم مگر می شود با کلمات ، احساس دستها را بیان کرد؟ مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگان پر اندیشه و روشن بین به من می نگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد ؟ می پرسی تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا" پاسخ این سوال را نمی دانی ؟ مگر خاموشی من ، راز دلم را به تو نمی گوید ؟ مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد ؟ راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید ، که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم و هم سعی می کنم که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمی گوید ؟ عزیز من ! چطور نمی بینی که سراپای من از عشق به تو حکایت می کند ؟ همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند ، بجز زبانم که خاموش است |
|
|
|
|
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 1:51 توسط سوگل




