تبليغاتX
< سپیده عشق
سلام دوستای گلم

میدونین چند وقته نیومدم دلم واستون یه ذره شده بود ولی به خدا درس دارم آخه واسه ی کنکور

می خونم دیگه نتونستم بیام منو ببخشین.ار همتون معذرت میخوام الانم که اومدم

میدونین واسه چی اومدم ...چه جوری بگم .اومدم واسه همیشه خدا حافظی کنمآخه دیگه

نمیخوام آپ کنم..... ولی میام بهتون سر می زنم

حالام میخوام یه شعر بزارم البته با اجازه ی یه نفر که از تو  وبلاگ اون کش رفتم اومیدوارم منون

ببخشه آخه خیلی این شعرشو دوست داشتم.آخه میدونین اون خودش............. ولش کنین بی خیال

بزارین بگم آخه خیلی واسم عزیزه ولی دیگه تموم شد

خب دیگه گلای من  دیگه وقت رفتنه ..... همتونو خیلی دوست دارم.هیچ وقت فراموشتون نمی کنم

.......خداحافظ

اینم شعرش

 

خداحافظ

 

به يادش گريه کردن ها ....


به عکسش خيره گشتنها ....


به خوابش خواب ديدنها ......


ز رويش بوسه چيدنها ........ز خواب اما پريدنها ....


خداحافظ به دنبالش دويدنها .....


رسيدنها .........


در آغوشش کشيدنها ....


خداحافظ به دور از چشم بد بينها ......


برای بوسه ای ترديد کردنها ......


 به وقت باز گشتنها ....به هنگام جداییها ....


خداحافظ ... شنیدنها ....


به تلخی خنده کردنها .....به کنجی گریه کردنها ....


تمام لحظه ها را دوره کردنها .....


برای بار ديگر ديدنش ... غمگين نشستنها ....


خداحافظ ....ز شوقش راه را هموار کردنها ....ولی او را نديدنها .....


سلام اما ... به دل کندن .....


ولی در انتظارش باز ماندنها ........


اگر آمد ....در آغوشش کشيدنها ....


به دور از چشم بد بينها .....


خداحافظ


خداحافظ .....سرودنها ........

 


    

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 12:30 توسط سوگل |

                   

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 13:12 توسط سوگل

اينجا كلبه عاشقي من است

اين كلبه وسعتي دارد به اندازه دلم و فضايي به حجم حضورم

آنقدر بزرگ است كه صدايم از آن سو، اين سو به گوش نمي رسد كه مي گويم: سلام

و آنقدر كوچك كه گاهي مجبور مي شوم چشمهايم را براي ديدن كرانهايش خسته كنم

مي داني؟

اين كلبه برايم خيلي دوست داشتني است چون به اندازه همين جمله ساده و معصومانه است

مي داني؟

من همه گمشده هايم زندگي ام را در گوشه و كنار اين كلبه جستجو مي كنم

همه لحظات از دست رفته را مي خواهم جايي همين اطراف پيدا كنم

شايد نشود اما من مي گويم مي شود

مي داني؟

اين كلبه با وجود آنكه ديگر عصر سنگ و آهن سالهاست آغاز شده، روزگار سيماني و درخشندگي شيشه اي مدتها فرا روي انسان قرار گرفته، جاني دارد از جنس روح من، محبتم به تو و علاقه به بودن در كنارت. آنگونه بگويم كه اگر بداند روزي ماواي نخواهد بود، چه بسا در ساعتي و يا كمتر ديوارهايش فرو بريزد.وآتش عشقخاموش شود

مي داني؟

در دلم نامت را نجوا مي كنم و ديوار ها و پنجره نامت را در ميان چشمانم مي خوانند و با من در انتظارت مي مانند. مي داني؟ مي دانند كه من چقدر دوستت دارم. مي داني؟ مي دانند كه مي خواهم روزي دستت را بگيرم و تو را در كلبه عاشقي به تماشا بنشينم. آري تو را به تماشا مي نشينم روزي، تو را! اي همه چشمان من براي تماشا دوستت دارم

باز هم بنويسم؟

در دفتري بنويسم كه زمان در آن به عقب باز مي گردد,: ياد داري دفتري كه زمان در آن به عقب باز گردد؟؟ميگويي نه!!!! اما من خواهم نوشت

گوشه اي از كلبه، دستانم را به دور زانوان حلقه كرده ام و مي گويم دوستت دارم

و هرگز فراموشت نخواهم كرد هرگز تا ابد

به خدا قسم كه درب اين كلبه را به روي هيچ كس باز نخواهم كرد


 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 16:12 توسط سوگل |

آه که هر کس در هر گوشه و کناري مي کوشد تا به گونه اي ، گرماي

دلپذيرآن را در قلب خود حس کند.

مگر خود تو بارها با چشماني پر از اشک به آسمان چشم ندوخته اي

و آهي از دل نکشيده اي؟؟

به راستي چند بار از سر کوچه يا خياباني گذر کرده اي

و نگاهي آغشته به درد به آن انداخته اي؟؟

چند بار در نيمه هاي شب دست به سوي ستارگان گشوده اي تا سوار بر بال روياهايت ،

لطافت وجود معشوق را بر سر انگشتانت حس کني؟؟؟

عاشقي دردي است که بي آن ، نه من ، نه تو و نه هيچ انساني را که

قلبي در سينه داشته باشد، ياراي گذر دوران زندگاني نيست.

دردي است که زيبايي اش را چه آسان مي توان در نگاه عاشق ديد و نواي اميد

بخشش را در تپش قلب او شنيد..

عاشقي زيباست.همچون لحظه ي ديدار،
عاشقي زيباست
.....

و عاشقي بس زيباست

ديشب تو فكر تو بودم كه يه قطره اشك از چشام جاري شد ... از اشك پرسيدم چرا اومدي ؟ گفت : آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:37 توسط سوگل |

 

هميشه با تو       
با تو بوده ام ، هميشه و در همه جا
با تو نفس کشيده ام ، با چشمان تو ديده ام
مرا از تو گريزي نيست ،
چنانکه جسم را از روح و زمين را از اسمان و درخت را از افتاب
تو دليل من براي حيات بودي و هستي
و چنان با این دليل زيسته ام که باور کرده ام
علت بودن من تو هستي
پاسخ من به اغاز و پايان زندگي اين است : « هميشه با تو

 

 

 

 وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

 یاد من باش همین برایم کافیست

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 18:57 توسط سوگل |

حقیقت انسان به انچه اظهار میکند نیست
بلکه حقیقت او نهفته در ان چیزی است که از اظهار ان عاجز است
بنابراین اگر خواستی او را بشناسی
نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش بسپار

اعتبار هر کس زندگانی اوست و
عشق تنها سند آن است

تلخترین لحظات را کسی میسازد
که شیرین ترین لحظاتشو ساختی

ای کاش به دل کسی پا نمی گذاشتیم و
کسی به دلمون پا نمی گذاشت
ای کاش اگه کسی به دلمون پا گذاشت دیگه
دلمون تنها نمی گذاشت
ای کاش اگه یه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روی دلمون جا نمی گذاشت

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی رو همه چی خط بکشی
حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی
خیلی چیزا رو میشکونی تا دل اون رو نشکونی
حاضری بگذری از دوستهای امروز وقدیم
...اما وقتی میبینی!

 

امشب دلم ميخواهد به كسي بگويم'' دوستت دارم.''تو نهراس و آنكس باش.بگذار با هر آنچه در توان دارم همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش جان ميدهد برايت جان دهم.بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم و تو را ستايش كنم.بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.نگذار زمان از دستم برود و تو را درنيابم.ميخواهم بينديشي كه همين امشب غير از من كسي ديوانه تو نيست هرچند كه جاهلانه فكري باشد.كمي بيشتر با من و همين امشب بگذار خيال كنم كه جز تو كسي نيست.همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.نقش حقيقت را.همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام.اي آخرين ! آينه ام اينبار تو باش .



+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 15:9 توسط سوگل |

 

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی.....

 

 گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی.....

 

 گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی

 

 او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید

 

 فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :

 

 دیوانه ی باران ندیده

مي دوني قشنگي راه رفتن زير بارون چيه ؟
اينه كه هيچ كس نمي تونه اشكاتو ببينه


هيچ كس لياقت ديدن اشك آدم را ندارد
اوني هم كه لياقت داشته باشد هيچ وقت اشكهاي تو رو در نمي آورد

 به خورشید گفتم : گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم ، گفت :دستانش گرمای مرا دارند.
به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده ، گفت : چشمانش پاکی مرا دارند .
از دشت سبزی زندگی اش را خواستم ، گفت زندگیت سبز تر اوست .
از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم ، گفت : قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز.
از ماه تابندگی صورتش را خواستم ، گفت : وقتی نگاهش می کنم خجل میشوم .
به فکر فرو رفتم من در اقبال دستان گرمت ، چشمان پلکت ، سبزی زندگیت ، بزرگی و آرامش قلبت و صورت

ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز ....
این ... بگیر نترس ، می تپید برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم

  

تو عشقتو وحشتناك دوست داري ولي نمي توني بهش بگي 
تو مي خواي توي چشماش زل بزني ولي نمي توني
مي خواي بهش بگي بهش نياز داري ولي نمي توني
مي خواي بهش بگی دوريش رو نمي توني تحمل كني ولي نمي توني
شايد به خاطر همين مي گن عاشقها ديوونه مي شن
به نظر شما درسته ؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 11:46 توسط سوگل |

 

عشق نمی پرسه کی هستی ؟ عشق می گه : تو مال منی .

عشق نمی پرسه اهل کجایی ؟ عشق می گه : تو در قلب من زندگی می کنی .

عشق نمی پرسه چه کار می کنی ؟ عشق می گه : باعث می شی قلبم

 به ضربان بیفته .

عشق نمی پرسه چرا دور هستی ؟ عشق می گه : همیشه با منی .

عشق نمی پرسه دوستم داری ؟ عشق فقط می گه : دوست دارم

               

 

وقتی كسی رادوست داری، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازی كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. ووقتی كه كسی تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهای تنها باشی، به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست

عشق با غرور زیباست

ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی...

 آن وقت است که دیگر عشق نیست صدقه است

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 20:24 توسط سوگل |

 

برای سال ها می نویسم....سال ها بعد که چشمان تو عاشق می شوند..

..افسوس که قصه ی مادر یزرگ درست بود.... همیشه یکی بود و یکی نبود...

 

YYYYY

دنیای بچگی هر کی زودتر بگه دوست دارم برنده ست. ولی توی دنیای واقعی هر کی زودتر بگه دوست دارم بازنده ست.

 

YYYYY

 

کاش می شد اشک را تهدید کرد


مدت لبخند را تمدید کرد


کاش می شد در میان لحظه ها


لحظه ی دیدار را نزدیک کرد


YYYYY


عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود.

 

YYYYY

قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی.

 

YYYYY

 

اگه قلب من یه اسیره....اگه عشق من حقیره


اگه من همیشه تنهام....اگه جسم من کویره


اگه خالیه دستام....عزیزم من برات عاشق ترینم

 

YYYYY

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر می گویم به یادت در قفس غمگینو خسته ...

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی ... ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی .

YYYYY

يک نصيحت : مواظب خودت باش !

يک خواهش : اصلاً عوض نشو !

يک آرزو : فراموشم نکن !

يک دروغ : تو رو دوست ندارم !

يک حقيقت : دلم برايت تنگ شده است !

 

YYYYY

کسي که دوستش داري ساده ازش دست نکش شايد ديگه هيچ کسو مثل اون  دوست نداشته باشي

و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه

 

YYYYY

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 10:52 توسط سوگل |

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 20:46 توسط سوگل |

>